|
« بسم الله الرحمن الرحیم »
مرحوم دکتر معین در فرهنگ لغات فارسی خود به ازای معنی واژه بازیافت میفرماید:
آنچه که بیزحمت و رنج بدست آید. نمیدانم منظور استاد از چنین معنایی برای این
واژه چه بود؟ ولی وظیفه خود میدانم به نمایندگی از تمامی دستاندرکارانی که با
فرآیند استحصال مواد اولیه از اقلام زائد و دور ریز مواجه هستند، توجیه مناسبی برای
این معنی ایجاد کنم. چرا که شاید بعضی از دوستان جهت اطلاع از بازیافت به لغت نامه
مراجعه کرده باشند. متأسفانه غالباً صحبت از پسماند، طرح مسأله زباله های خانگی و
شهری و در نهایت پوست میوه و بوی نامطبوع و آلودگی و بی نظمی است و البته اسفبارتر
اینکه خیلی از افراد هم کالائی را که طول عمر مفیدشان، استفاده بهینه رسانده و از
کار افتاده اند و یا پسماند مواد مصرفی روزانه خود را به زننده ترین وضع ممکن در هر
کجا رها میسازند و صد البته که هر وقت صحبت از این ناپاکی است و چاره جوئی رفع
معضل، میشنویم و میخوانیم، کارخانه کمپوست راه اندازی شود درست خواهد شد. شاید
این مطلب تیتر تکراری است که بعضی از دوستان با احتساب حدودی سرانه زباله و تعداد
نفرات هر شهر و ضرب آنها در یکدیگر عددی بدست آورده و بیان میکنند کارخانه کمپوستی
به این میزان لازم است تا این شهر گلستان شود. ای کاش، و شاید مرحوم دکتر معین هم
از این تئوری استفاده کردند و بی زحمت و رنج را برای معنی این واژه آفریدند. هر
چقدر کشور سازنده این کارخانه اروپائی تر و هر قدر میزان هزینه ها بیشتر، لابد
گلستان 8 شهر ما هم زیباتر و پاکتر. اما واقعیت این نیست، فرهنگ و نظم لازم است.
هیچوقت سکه های پنج و ده و بیست ریالی خود را در کیسه های زباله بانکها رها نکرده
ایم. هیچگاه همه این اقلام را در هم به تحویلدار بانک ارائه نداده ایم. پسماندهای
روزانه ما مصداق همین سکه ها هستند. اگر چاشنی اقتصادی را با فرهنگ و نظم عجین
کنیم، هر چند ارزش اقتصادی بالائی نداشته باشد، لیکن سرمایه به حساب میآید. هیچوقت
پنجاه کیلو سکه را در منزل نگهداری نمیکنیم تا شاید روزی در تلفن همگانی یا
پارکومتر مصرف شود. ولی هزاران رایانه و ماشین تایپ و میز و صندلی و صدها قلم کالای
غیر قابل استفاده در انبارهای ادارات و منازل و سایر اماکن بچشم میخورد که
نمیدانم با این سرعت رشد تکنولوژی و فرهنگ نو طلبی چه روزی از آنها استفاده خواهد
شد. آیا فکر نمیکنید وجود یک میز کار چند متری و کلکسیونی از انواع لوازم التحریر
بر روی آن مصداق بارز اسراف و به اصطلاح ما حبس سرمایه ملی است؟ پسماندها به دو
دسته تقسیم میشوند. غیر اقتصادی و اقتصادی. گروه اول شامل آن دسته از کالاها است
که بدلیل آلودگی بیش از حد و وجود هزینه های بالای اقتصادی، بازگشت آن به چرخه
تولید منطقی نیست مثلاً پاکسازی و بهینه سازی یک بانداژ آلوده جهت استفاده مجدد
توجیه اقتصادی ندارد و میتوان از آن به هر صورت از تأمین انرژی تا تولید گاز
استفاده کرد، بغیر از این مقوله، تمامی کالاهای مصنوع دست بشر و یا مخلوقات
پروردگار قابل برگشت به چرخه تولید و استفاده مجدد است. شاید از دید حافظان محیط
زیست و یا متولیان نظافت شهری، پوسیدگی و یا از بین رفتن کالاهای مختلف، کمکی در
رفع معضلات حضور این اقلام در طبیعت و جامعه بشری نماید، اما حرف ما، ایجاد کالای
درست، استاندارد و بی عیب و نقص است. این مهم نیازمند فن آوری، قانون و فرهنگ سازی
است. مناطق کثیف، آلوده و مشمئز کننده ای با حضور انواع موش و گربه های چاق و البته
متأسفانه امروزه بعضاً جوانان رشید و برومند وجود دارد که به آن سطل زباله گویند.
بدلیل نوعیت نظافت و ظاهر این سطلها اگر هر یک از ما قطعه ای به آن وارد کند به
مثابه رد نجاستی است که بعضاً به جای استقرار در همان ظرف به اطراف هم ریخته
میشود. کدامیک از ما رغبت میکنیم سر فرصت و با دقت زباله تفکیک شده خود را در این
ظروف بیندازیم؟ چند عدد از این ظروف در هر ایستگاه موجود است که بترتیب پسماندهای
خشک و تر را از هم جداسازی اصولی نمائیم؟ محاسن زیست محیطی و بهداشتی به کنار. چه
مشوق دیگری وجود دارد تا کودک 9 ساله بازیگوشمان را متمایل و احیاناً متقاعد کنیم
بسته بندی خوراکی روزانه خود را در این سطلها بریزد و آن را در سطح خیابان رها
نکند؟ روشهای جدا سازی غلط است، پروسه ها و عملیات تبدیل در پاره ای از نقاط
اشکالات اساسی دارد. طبیعت، جواهر گرانبهایی است نباید به خاطر وسعت مملکت، شیوه
های قدیمی غیر بهداشتی و نا کارآمد بازیافت در فضای باز و یا تل انبار در میادین
دفن اجرا گردد. ورودیه یکی از پر تردد ترین و زیبا ترین شهرهای گردشگری کشورمان
تابلو ایجاد واحد کمپوست نصب شده ایجاد این واحد یعنی عدم امکان تردد گردشگر و
تخریب طبیعت منطقه. اگر محتاج به تکنولوژی یا موظف به اطاعت کورکورانه بودیم، که
هیچ، ولی در سالی که اهتمام بر اصلاح الگوی مصرف و بازیافت است، و در شرایطی که
صنعتگران ما پا را از خودکفایی فراتر نهاده و آماده صادرات تکنولوژی های خود
میباشند، تعلل برای چیست؟ منتظریم چند همایش و بیانیه ای دیگر صادر شود بعداً دست
بکار شویم. چندین سال است که یک شرکت خارجی ظرفی ارائه میکند که مشتمل بر چند ماده
ترکیبی است که هر یک از مواد تشکیل دهنده آن از 6 ماه تا 400 سال طول میکشد تا
پوسیده شود. چه کسی تکنولوژی بازیافت محصولات این شرکت را درخواست نموده و یا آن را
موظف به انجام هزینه در زمینه های فرهنگی جداسازی آن نموده است( البته نا گفته
نماند ما بطور خود جوش روش بازیافت آن را طراحی و اجرا کرده ایم). ایرادی ندارد اگر
نظارت اصلاً نبود، ناراضی نبودیم، میگفتیم ظلم بالسویه عدل است. اما میدانیم در
شرایطی که سالیانه میلیونها لیتر روغن کار کرده در صنعت بازیافت و تولید فرآورده
های نفتی به چرخه صنعت بر میگردد و در حالیکه لجن های مخازن نفتی هم بازیافت
میشوند، یک یا چند واحد به دلیل رعایت نکردن پارهای از مطالب قابل رفع و جزئی
پلمب میگردد. ما منکر فواید عدم آلودگی نیستیم قوانین را هم خوب میدانیم.
میفهمیم اگر حکمت، امر به بستن درب کند رحمت، کمک به بازگشایی موقت مینماید. اما
این اصولی نیست، باید واحد بازیاداشته فت آموزش داده شود، حمایت شود، دستگیری شود.
فکر میکنید چند نفر حاضرند به جای استفاده از مواد نو و بدون دردسر، واحد تولیدی
خود را بر مبنای ضایعاتی که نه ثبات کیفیت دارند و نه ثبات قیمت، طراحی کنند. آیا
میدانید یک کارخانه دار تصفیه روغن یا تولید کننده محصولات جانبی نفتی به جای خرید
مواد اولیه نو از شرکت نفت یا سازمانهای مشابه چه مشقات و نوساناتی را متحمل میشود
تا از تک تک چالها و تعویض روغنی های شهرها و جاده ها روغنهای کار کرده را جمعآوری
و خرید نمایند؟ محصولی که در هنگام تعویض روغن بهایی برای آن دریافت نمیکنیم اما
نبض حیات یک واحد اقتصادی صنعتی با بیش از 100 کارگر است. کدام قانون این ضمانت
اجرا را ایجاد میکند که واحد مواد پسماند آن را به مراکز فرآوری تحویل دهد و یا
نسبت به تعیین تکلیف آن اقدام کند؟ یک روز در همین مملکت اگر پیکان خوشرنگ
میدیدیم، دنبالش میرفتیم تا راضیش کنیم آن را بفروشد. امروز اوضاع فرق میکند، به
کمک قانون و حمایت توانمند مسئولان دلسوز، باز هم اگر آن پیکان را ببینیم دنبالش
میرویم تا راضیش کنیم آن را بفروشد اما برای اوراق شدن. خیلی زحمت کشیده شده تا به
اینجا رسیده ایم.
CLV
end of Life vehicle\)،
( اتومبیلهای عمر به پایان رسیده) در هر کجای دنیا قوانین خاص خود را دارا هستند.
صنعتگرانشان هم منطبق با این قوانین تولید میکنند و واحدهای بازیافت بر این مبنا
برنامه ریزی میکنند. مثلاً در چین کارکرد از سیصد تا پانصد هزار کیلومتر، بسته به
نوع خودرو، زمان اسقاط آن را معین میکند و یا بطور مثال در وانت بارها عمر 10 سال
زمان تفکیک و بازیافت است. اما ما وانت نیسان داریم مال چهل سال پیش، به مالک آن
میگوییم از رده خارج کن، میگوید حیفه سقفش رنگ نخورده، فابریکه، خدای نکرده،
زبانم لال تا کی باید صبر کنیم این ماشین یک تصادف اساسی بکنه تا ما بتوانیم چرخ
کارگاهمان را بچرخانیم؟ بیائید یک کمک اساسی کنید. اینطور نباشد که هر کسی دیه
همسایه کارخانه دار بازیافتش ماشین مدل بالا خریده، بگه نون توی بازیافت خودروست.
واحد راهاندازی کنه، بدون تکنولوژی بدون سرمایه. تکنولوژی های از رده خارج و غیر
بومی سرازیر شده و ظرفیتها را هم پایین میآورد. از اتحادیه نظر بپرسید. بعد مجوز
صادر کنید. باور کنید کشورهای زیادی هستند که امکانات چاره جوئی ندارند. اجازه دهید
کسری ظرفیتهای تولید و مواد اولیه را از آنها تأمین کنیم. واحد بازیافت خودرویی که
ضایعات و آلودگی باشد، هیچ اطلاعی از این صنعت ندارند.
CLV نند خربزه است. پوست آن برای چهارپا، تخم آن برای طیور و گوشت آن خوراک انسان
است.
در کشورهای پیشرفته تولید کننده باید شیوه بازیافت و پایگاه و سیستم جمعآوری کالای
خود را معین کند. وقتی هم که کالای آن غیر قابل استفاده شد، نمیتوان آن را با کیسه
زبالهای که زیادی غذای روز را جا داده سر کوچه بگذارید. چرا ما سیستم نظارتی
نداریم؟ چه اشکالی دارد در هر خیابان در کنار صدها شعبه بانک که ثروتهای شخصی را
جمعآوری میکند و به ازای نگهداری آن پول میپردازد، واحدی جهت دریافت پسماندهای
مختلف تأسیس شود، تا ثروت ملی را جمعآوری نموده و یا با سیاستهای تشویقی از مردم
آن را دریافت نماید. چقدر کالای قابل بازیافت در کنار جاده ها و حاشیه شهرهایمان
قرار دارد؟ آیا میدانید یک بطری خالی نوشابه خانواده حداقل 15 تومان قیمت دارد؟ چه
کسی پانزده تومان پول خرد را توی جاده پرت میکند؟ اگر فرهنگ سازی کنیم، هیچوقت این
اتفاق نخواهد افتاد. هزاران نفر در کشور شاغل به فعالیتهای مختلف بازیافت انواع
پلیمرها هستند. چرا اگر ما نمیتوانیم زباله های خود را در ظروف مخصوص قرار دهیم،
پلیمرها را شماتت میکنیم که در سطح شهر رها شده اند. چرا اگر فرهنگی رایج نیست که
ارزش اقتصادی تبدیل نفت بشکه ای را توجیه نماید، اقتصاد مملکت را به چالش میکشیم؟ چرا درختان بیست سال زحمت کشیده را قطع کنیم تا پاکت کاغذی تولید شود؟ اگر ظروف یکبار مصرف پلیمری نباشد، تا
کی باید سیلیس و سرامیک و لعاب را از دل طبیعت خارج کرده و به صنعت وارد کنیم؟
شاهد بودیم در هنگام بحران قیمت نفت غربیها اعلام کردند ذرت نمیفروشیم چون از آن سوخت اتانول تولید خواهیم کرد و بی نیاز از نفت میشویم. همگان میدانند این نوع
سوخت، خشکی ایجاد میکند و برای موتورهای درونسوز، روانی استاندارد را ندارد. یک
بلوف تبلیغاتی است آن روز فریاد زدیم گول نخورید امروز پس از کاهش قیمت نفت
دانشمندان خودشان به صراحت اعلام کرده اند این عمل میسر نیست عدم بکارگیری پلیمرها
هم همان بلوف تبلیغاتی است آنهائی که محدودیت نفت و پتروشیمی دارند میخواهند به
این طریق کالای ارزشمند ما را بی اعتبار کنند.
هنوز هیچکس بطور قطع و یقین سرطانزائی پلیاستایرین که ماده اولیه ظروف یکبار مصرف است را در دمای
c
ثابت نکرده. البته ما هم مدارا میکنیم و جهت آب سرد و غذای شصت درجه استفاده میکنیم اما نکند فکر کنیم
موادی که ریشه آن از طبیعت میباشد، امکان مقاومت در برابر آلودگی و تخریب شیمیائی
فیزیکی بیش از اقلام طبیعی فاسد شدنی داشته باشند و یا جایگزین پلیمر 130 درجه
گردند.
به جای نفرین بر تاریکی
شمعی روشن کنید
کوره های زباله سوز، تبدیل زباله به انرژی، دفن زباله و روشهای مشابه پاک کردن صورت مسئله است. منابع مواد اولیه محدودند، اگر آنها را به انرژی تبدیل کنیم،
جایگزینی بسیار مشکل خواهد بود. رشد جمعیت، افزایش مصرف و کاهش مواد اولیه پدید
میآورد. با پاسخگوی نسلها هستیم. نمیتوانیم با مدیریت غلط، ثروتهای خدادادی آنها
را از بین ببریم.
این اشتباه است که بعد از ازکارافتادگی قطعهای فکر کنیم آن محصول چگونه بازیافت میشود. باید قبل از شروع ساخت مدل اولیه، روشهای بازیافت هر محصول ارائه شود.
این یکی از اصول مهندسی معکوس است.
بسیار مشاهده میشود، قطعاتی که ترکیبی از پلیمرهای هم شکل ولی متفاوت از لحاظ فیزیکی و شیمیایی هستند. اقلام زیادی وجود دارد که آمیزه ای از اقلام متنافر و غیر
قابل تفکیک از یکدیگر بوده و زحمت صنعتگران را دو چندان میکند. باید جلوی واردات
کالاهایی که شناسنامه ای از وضعیت تولید و یا توضیحی از فرآیند بازیافت خود ندارند
گرفته شود. فقط اگر لیبل بطری نوشابه بجای
PVC
از جنس کاغذ باشد 20% هزینه های فرآیند بازیافت
آن بطری افزوده خواهد شد. یکی از مسائلی که امروزه مطرح شده است، زباله های
الکترونیکی است. معادن فلزات و پلیمرهای گرانبها که به سادگی توسط متخصصین ما قابل
استحصال و تبدیل به احسن میباشد. آنقدر این مطلب بزرگنمایی شده که گاهی خود ما هم
دچار توهم میشویم تکلیف زباله های الکترونیکی چیست؟ یک چکش کوچک اولین قدم در راه
بازیافت این معضل بزرگ است. فقط اگر این کالاها را به قطعات ریزتر تبدیل کنیم اولین
مرحله جداسازی انجام شده و اولین قدم را در راه بازیافت آن برداشته ایم. جالب است
بدانید پژوهشگران ما امکان بازیافت پیچیده ترین قسمت این لوازم که مدار چاپی آن است
را نیز فراهم نمودهاند.
و یا بحث پسماندهای بیمارستانی، همان حرف قدیمی، تفکیک- دقت- نظم.
آلودگی که وجود دارد انکار شدنی نیست. از کره ماه هم عنصر جدیدی بر عناصر جدول مندلیف اضافه نشده پس چه چیز باعث میشود تا اینقدر موضوع را پیچیده و حساس نمائیم؟
قوانین ما بازیافت زباله های بیمارستانی را ممنوع کرده است. چرا ثروت ملی را منهدم
کنیم؟ آیا میدانید پلیمرهای بکار رفته در وسایل پزشکی از بالاترین کیفیت تولید
برخوردار هستند؟ آیا میدانید بالاترین درصد خلوص در فلزات مصنوعات پزشکی وجود
دارد؟ و آیا توجه کرده اید با استفاده از یک سیستم منظم بسیار ساده با دقت جزئی
میتوان بهترین جداسازی را در جهت رفع آلودگی بوجود آورد. تحقیقات ثابت کرده
بالاترین حد عفونت در دمایc
200 از بین خواهد رفت. این شروع نقطه ذوب بسیاری از پلیمرها است. چرا وقتی میتوان آن را پالایش نمود، با
سوزاندن به دیاکسید فوران و ده ها گاز سمی و خاکستر لاعلاج تبدیل کنیم؟ فکر
میکنیم شیرابه زباله ها مخرب محیط زیست است، میتوانیم آنها را مهار کنیم، بهترین
عامل در پوسیدگی بشمار میرود. در و پنجره های قدیمی، میز و صندلی آهنی ذخیره های
فلزی مملکت بشمار میرود. آن را ذوب میکنیم، حداقل 900 گرم از هر کیلو مواد بدست
میآید. آیا میدانید هزینه های آن بسیار کمتر از استحصال آهن از سنگ معدن است؟
فرهنگ غلط و استثماری مصرفی را دور بریزیم و باور والای استفاده بهینه را جایگزین
کنیم. بی شک اصلاح الگوی مصرف انقلاب دوم در تاریخ پیشرفت مملکت ما و جهش بزرگ
بهبود وضعیت اقتصادی است.
ما گلایه نمیکنیم، طلبی هم نداریم، فقط استدعا داریم
آن كنيد تا دينمان را به دينمان و آيين و زمينمان ادا كنيم. نمره علوم و رياضي ما همیشه بيست بوده. براي همين مهندس شديم. نگذارید از معلمانمان براي اين
نمرات 20 شكايت كنيم! امروز صنعتگران و مهندسان ما بر قله ای از توانایی
ایستادهاند که به جرأت میتوان گفت قطعه را به ما معرفی کنید، تکنولوژی ساخت
کارخانجات بازیافت آن را ارائه خواهیم کرد.
استحصال روغن از دانه گوجهفرنگی، استحصال گاز متان از مدفن زباله، بازیافت تایر
اتومبیل به روش زیر صفی، استفاده از پلیمر جهت روکش جاده ای، ساخت آجر با انواع
پلیمر، تصفیه لجن های پسماند مخازن نفتی، ساخت مواد از ضایعات سلولزی، بازیافت
بابیت از فلزات مصرفی در خودرو فرسوده، جمع آوری کادیوم از باطری های خانگی و
هزاران اختراع ثبت شده و چندین سر فصل جواز تأسیس و پروانه بهره برداری نمونه هائی
از عظمت و قدرت صنعتگران بازیافت ایران است. ما کار کرده ایم کارستان. آماده ایم
همه این خدمات را در هر کجای کشورمان که نیاز باشد و در هر شهر و بلاد دیگری که
محتاج باشند ارائه کنیم. شاید با پاره ای از کشورهای به اصطلاح جهان اول در رده های
برابر و بعضاً با رجحان قرار داشته باشیم. اما بطور قطع معروض میدارم، بالاترین
مقام در ارائه تکنولوژی های ارزان، بومی و قابل اجرا در صنعت بازیافت هستیم. عزیزان
مسئول که در اینجا حضور دارید، شاید پاره ای از مطالب تخصصی بود ولی آنچه جنبه
عمومی دارد بحران است. نگذاریم زود دیر شود. امروز همان فردایی است که دیروز در
انتظارش بودیم. منتظر همایش بعدی نباشیم. تصمیم بگیرید، عمل میکنیم. اگر صندوق
محیط زیست را تأسیس کرده اید،
به راهش بياندازيد. صندوق نشد، قلك كه میشود!، اگر میخواهید مالیات بگیرید، یکبار بگیرید، از همان کسی که مواد
اولیه نو مصرف میکند، چرا کالایی که عمر خود را انجام داده و از چرخه مصرف بیرون
رفته دوباره بهایی پرداخت کند؟ آیا از متوفی هم عوارض تولد دریافت میشود؟
در نهایت. چند کلمه ای گلایه میکنم به قول یکی از برنامه های خبری خارج از گود.
حرف و صوت و گفت را برهم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم
شعرا، ادبا، اساتید علمی و تاریخی و بشمار بسیاری هر سال توسط صدا و سیما چهره
ماندگار شناخته میشوند، راه دور نرویم یک تیم فوتبال دسته چندمی ما که 4 سالی
یکبار هم مقام بدست نمیآورد شامل الطافه ویژه چند صد میلیونی میشود( البته ناگفته
نماند این بندگان خدا پولها را نگه نمیدارند و به جهت گردش چرخه اقتصاد بلافاصله
به نمایندگی خودرو سازی های اروپایی تحویل میدهند! ) اما افسوس و صد افسوس که تا
بحال نام یک صنعتگر بازیافت را هم کسی نشنیده است. میلیونها لیتر روغن کار کرده،
هزاران خودروی فرسوده، هزاران تن پلیمر و فلزات قراضه و کاغذ و مقوا و صدها قلم
کالای ضایعاتی دیگر، همه و همه توسط همین عزیزان سالانه جمع آوری میشود. دریغ از
همان روزه ای که شهرداران محترم با رفتگران زحمتکش شهرداری افطار میکنند.
ما جماعت آچار بدست جو گیریم. گفتن عسلویه بی آب و علفه رفتیم لوله کاشتیم بروید
ببینید. از هر باغ لوله یک کارخانه پتروشیمی درآمده با صد تا محصول( البته خدا را
هم شکر چون هوا گرم است بجز جوانان این مرز و بوم کمتر کسی در آنجا مایل بکار
میباشد!) یک کم تشویق بشیم، حمایت کنین، فردا میریم زباله های کره مریخ را هم جمع
آوری میکنیم می
گه پيشرو نبــــــرد ميبايـد بود
گـه پيرو اهـــــل درد مي بايـــد بود
القصه به سرسري، بسر مينـشود
كاري است عظيــم مردمي بايـد بـود
والسلام علیکم و رحمه الله
کامیار فیلسوفی
|